تبليغاتX
•* *• عاشقانه با تو مى مونم•* *•

•* *• عاشقانه با تو مى مونم•* *•

زخمی هستم از درد عاشقی

و لحظه ها در گذرند

و عشق ثمره ای جز درد نداشت  . . .

کاش روزی  . . .

و اکنون

سکوت سکوت سکوت  . . .

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 13:45 توسط ღ.•**•.محمد رضا.•**•.ღ |


هر روز میخواهیم تا نگرانیمان را بپوشانیم اما نمیدانیم که فاصله را زیادتر میکنیم

اشکها و گریه های ناگهانی

اظراب و دلهره تنها برای تو

خدا میداند خدا میداند

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 8:33 توسط ღ.•**•.محمد رضا.•**•.ღ |


و گاه و بیگاه به خیالم میاید خاطراتی شیرین که دیگر رنگ خاک گرفته و همه چیز بی آنکه بخواهیم از یاد میرود

و هست پارچه ای از اشک دلتنگی پر اما به آوای غرور پاک نمیکنیم گرد و غبار دوریمان را تا جایی که مجبور به فاصله گرفتن از دستان یکدیگریم

دلتنگی های شبانه و اشکهای کوتاه سردی مضاعفی بر پیکرم میگذارد تا آنجا که محبور به نگاه کردن خاطرات گمشده ام هستم

آه که زمین چه میکشد از بودن ما انسانهایی که هر دم بهانه ای برای آزار داریم

اگر آسمان به جای زمین بود هر روز از غم وجود ما میبارید

روز ها و روزها میگذرند و تنها چیزی که برای انسان میگذارند دلتنگیست

انچه که هر کس را از سینه به اشک وادار میکند و چه غمناک است ان لحظه که اشک میبارد و هیچکس پاسخگوی شکستگی چشمان تو نیست

به راستی دلتنگی چیزی جز عشق نیست و عشق چیزی جز وجود انسان و انسان چیزی جز طبیعت و پروردگار خالق هستیست و میداند درد انسانهای غمزده را

و درک نکردیم آن لحظه که باید درک میکردیم عشق را و حال که دیگر حال و هوای زندگی رنگ سردی و سنگی گرفته برآنیم که بازیابیم خاطرات خوشمان را که افسوس این حقیقتیست ناممکن چرا که انسان با لحظه تغییر میکند و آواز های مردگان عاشق روبه خاموشی میرود

و میاید انگاه که دیگر هیچ اثری از دل ماتم زده ام نیست و به تو میگویم مانیس گم شد و تو هر بار لبخندی داری و نمیدانی که زمان ما را به بازی گرفته تا به ما بگوید دنیا فانیست و هر انچه در وجود توست بی اختیار وجود تو از بین میرود

لحظه ای نگاه کن آن سوداگر بیتاب به سنگی تبدیل شده که انگار لبخند هم بر او حرام شده است

نگاه کن مانیسی که هر لحظه اش بیانگر دلتنگی تو بود سنگی شده که هیچ چیز برایش تازگی ندارد

اگر میدانستم آنجایی که تمام خاطراتم را رقم میزند بنیان خاطراتم را آتش میزند هیچگاه به آنجا نزدیک نمیشدم

ما همه مجبور به درک حقیقتیم

آری حقیقت تلخ است و بازی دنیا تلخ تر

گویی آسمان هم دیگر حال و هوای باریدن ندارد ماه هم دیگر غرص خود را به چشمان سیاهی زده ما نشان نمیدهد

پس به دنبال کدام آینده در گردشیم پس چه کنیم با دل سیاهمان ؟؟؟

نوشتم آن چیز که دلم میگفت پس به خاطر بسپار ای همراه من که هیچ عشقی برتر از عشق الهی نیست

عشقی که در آن نه بیتابی های جنون آور نه دلتنگیهای سرد نه درد و ...

و میدانم که دیگر هوای هیچ عشقی زمینی به سرم نخواهد افتاد چرا که مانیس یا همان مانیا یا شیدایی بی اندازه تنهایی را دوست دارد و این را هیچکس جز معشوقه دورافتاده ام نمیداند




دلی خون دارم از تردید و حسرت

که دیگر از تو پیغامی نبینم

ولی امید خوشبختیم اینجاست

که روزی در کنار تو نشینم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:17 توسط ღ.•**•.محمد رضا.•**•.ღ |


امید دارم تو بیا من منتظر هستم هنوز

 

من ناله افسرده ام شکسته هستم روز به روز

 

من عاشقم من را ببین دنیا با ما بیگانه اند

 

این عاشقانه بی صدا راهی یک میخانه اند

 

قصرم خراب شد برگرد ای همزبان درد من

 

برگرد دستم را بگیر  جانی ندارد قلب من

 

من روسیاهم نازنین خود رای هستند مردمان

 

با عشق من بیگانه اند ویرانه کردند مردمان

 

قلب مرا کشتند وای ای کاش میمردم خدا

 

از رگ دستم خواستم من را رساند تا خدا

 

 

سمیرا لحظه هام خیلی بد میگذرن و تو به یادم نیستی منتظر آمدنت هستم سمیرا کجایی که دوباره 

دستمو فشار بدی و بخندی من دستتو فشار بدمو ناراحت بشی اخه دست تو کوچیکتر از دست منه

 

من نشستم , غریبم , تنهام , بی کسم , شکستم

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:44 توسط ღ.•**•.محمد رضا.•**•.ღ |


سلام به تو دوست عزيز ممنونم که سر ميزني

خبر ميگيري از منو منم با خبر ميکني

بازم بيا به کلبمون هيچي نميبيني به جز

نوشته اي که داد زده آي رهگذر سر ميزني؟؟؟


بازم بیا سکوت داره دردمو بیشتر میکنه

من دنبال همزبونم تا درد فراموشم کنه

 

 

اينم پست جديد اميدوارم خوشتون بياد

 

 

نشستم توي تنهايي غريبم

                                   ندارم تکيه گاهي و رغيبم

کمر بسته به پيکار با دل من

                                 تو هم مرهم گذار اي رفيقم

نده تو دل به دستان سياهي

                                نکن خود را دچار بي پناهي

نه خورشيد و زمين همراهت هستند

                               نه دنيا با هزاران بي گناهي

منم همراه تو اي عشق زيبا

                               به ديدار من آي و شاد بر پا

که من آرامشم در قلب هستي

                              تو هستي روح من اي گل تو هستي

بده دستان مهرت را به دستم

                              که تا مرگم رسد پيش تو هستم

......

 

سميرا اين رو هم عاشقانه تقديم به حضور پر از مهرت ميکنم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:30 توسط ღ.•**•.محمد رضا.•**•.ღ |


یا عشقه من یا عشقه تو
 
                                        یا درد بین من و تو
 
یا جون من یا جون تو
 
                                       یا عمر بین من و تو
 
تو عاشقی من عاشقم
 
                                       من بیکس دقایقم
 
تو لیلیو من مجنونم
 
                                       من قلبمو میسوزونم
 
 من نفسم تو هنجره
 
                                       اگه نباشی خنجره
 
من خورشیدو تو آسمون
 
                                      داریم میمیریم دو تامون
 
من ماهمو تو ستاره
 
                                      می بینمت از پنجره
 
من زندونی تو قفسم
 
                                      نمیاد بالا نفسم
 
 
من محمد   سمیرا
 
                                    میبوسم هر روز من تورا    
 
 
این آخرین شعر سمیرا قول قول
 
در این مکان دیگر شعر اضافه نمیشود
 
در این مکان وبلاگمون
 
شعری نمیاد واسه اون
 
اگه تنها شعری بیاد
 
فقط میدم جوابتون
 
اما یادم نمیره که
 
سمیرا تو شعرام تکه
 
اسم سمیرا همیشه
 
توی شعرام تعریف میشه.

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 1:3 توسط ღ.•**•.محمد رضا.•**•.ღ |


براي زيستن دو قلبღ لازم است
 
قلبيღ كه دوستت بدارد
 
قلبيღ كه دوستش بدارند
 
قلبيღ كه هديه كند, قلبي كه بپذيرد ;
 
قلبي براي من ;
 
قلبيღ براي انساني كه من ميخواهم ;
 
تا انسان را در كنار خود حس كنم
 
در آن سوي ستاره من انساني ميخواهم ;
 
انساني كه مرا بگزيند ;
 
انساني كه من او را بگزينم ;
 
انساني كه به دست من نگاه كند ;
 
انساني كه به دستهايش نگاه كنم انساني در كنار من ;
 
 تا به دستهاي انسانها نگاه كنيم ; انساني در كنارم ;
 
آينه اي در كنارم ;  تا در او بخندم ,  تا در او بگريم  .
 
 
 
اینها رو سميرا روی یه کاغذ زرد كه هدیه ولنتاینم نوشته بود
 
 
و حالا
 
 
عاشقي يه راه تنها واسه رفتن
 
مهم اينه عاشقا با هم ميرفتن
 
من كه دوست دارمو قلبم هميشه
 
ميده هديه ميدونم پذيرفته ميشه
 
قلب من براي توست اي نازنينم
 
قلبمو بگير نذار تنها بمونم
 
توي كهكشون تويي همون ستاره
 
عشق تو وجود قلبم تو روزگاره
 
من كه چشمام هميشه پيشت ميمونه
 
من كه دستام هميشه دارن بهونه
 
ميبيني كنارتم همينجا هستم
 
اينم دستامه ببين دارن نشونه
 
مثل آينه ميشم باهات ميخندم
 
اگه گريه بكني من غرق اشكم

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 21:52 توسط ღ.•**•.محمد رضا.•**•.ღ |


ღ.•**•.ღدلـــسوختهღ:.•**•.ღ   :
 
جدی؟؟سمیرا خانوم نمیخواد؟؟
 
 
لیلیم گفت به من گریه نکن اشک نریز
 
هر چه از من تو بگویی هست بهر من عزیز
 
ای عزیزم شعرهایت را ببار
 
دفتری کن  روی دستانم بزار
 
عاشقی دنیای زیبای من است
 
یار هم معشوقه راه من است
 
این سمیرا است  کلید زندگی
 
عمر من با هر نگاهش عاشقی
 
من که با هر حرف او جان میدهم
 
عاشقم چشم را بر هم مینهم

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 18:6 توسط ღ.•**•.محمد رضا.•**•.ღ |


سلام وبلاگ من زود شروع شد مثل اینکه زودم باید تموم بشه
 
سمیرا شعرامو تو دفتر بیشتر می پسنده
 
 یه مدتی آپ نمیکنم تا  بتونم راضیش کنم
 
نظر واسه همین شعرایی که نوشتم یادتون نره دوستای من
 
اگه آپ کردین بگین بیام با شعر جوابتون و بدم

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:56 توسط ღ.•**•.محمد رضا.•**•.ღ |


عاشقا هميشه خستن     عاشقا چه دل شكستن
 
عاشقا همه مي دونن      پاي حرفاشون نشستن
 
عاشقا پر از اميدن           تا به يارشون رسيدن
 
عاشقاي مرد ميدون        اشكا رو تو شب مي ريزن
 
عاشقاي دل شكسته      عاشقاي برنگشته
 
بدونين همه همينجا         سميرا پيشم نشسته

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:21 توسط ღ.•**•.محمد رضا.•**•.ღ |